Get Adobe Flash player

خلاصه ی سخنرانی فاطمیه سال 92 جناب آقای صالحی

شب های اول و دوم فاطمیه (22 و 23 فروردین 92)

شیعه با اعتقاد به امامت گره خورده است و با این طرح راه خویش را در تاریخ آغاز نموده و در این راه رنج ها برده  است.

این تاریخ خونین شیعه است که افق را رنگین کرده است.

به راستی چرا مقدادها، سلمان ها و ابوذرهای تاریخ سخت بر پا ایستادند و جز حکومت علوی را نخواستند؟

چرا اینهمه خون در این راه ریخته شده و اینهمه سر در این راه رفته؟

رمز آن همه حماسه خون و اشک و شور و یاد و گفت گو چیست؟

امروز و در این نسل ما امامت را پذیرفته ایم ولی شاید طرح امامت و خود امام برای خود ما که شیعه هستیم گنگ و مبهم باشد. و به صورت میراثی از آن پاسداری می شود، میراثی را نچشیده ایم، عمقی که گذشتگان با خون خود سرشارش کردند.

شاید بعضی داستان امامت را داستان خویشاوندی و فامیل، داستانی غم انگیز حساب کنند. که نیازی به این همه تکرار ندارد.

شاید بعضی آن را داستان سلطنت و دنیا طلبی و محرومیت یک دسته ی وابسته به رسول بدانند. و خوشحال باشند که خوب شد برای یک بار هم که شده نور چشم ها د رتاریخ سوختند و کنار رفتند.

و شاید این گمان ها از آن جا برخاسته که ما مامامت را مبهم مطرح کرده ایم و آثار و مرزها و اثراتش را نشان نداده ایم.

آری، مسأله، نه دلسوزی و احساس است و نه داستان سلطنت و محرومیت، که درست یک بینش مترقی از مسأله ی حکومت و رهبری است.

ما اگر جایگاه امام و امامت را بشناسیم و ضرورتش را لمس کنیم و بر اساس همان ضرورت، وجود امام را احساس کنیم از زیر بار اشکال های بنی اسرائیلی در می آییم.

ابتدا باید دید که چه می شود، که کسی امام و جلو دار می شود و اطاعتش بر همه واجب می شود، و وجودش ضرورت پیدا می کند، آن هم در همه ی زمانها.

و نیز باید بدانیم که ولایت زیر بنای امامت و زیر بنای امامت و رسالت است

یعنی امام و نبی قبل از آن که به مقام امامت و نبوت برسند "ولی"هستند.

"ولی"نیز زمانی به ولایت می رسد که به مقام عبودیت محض رسیده باشد. که در تشهد شهادت می دهی به عبودیت رسول قبل از رسالتش ولایت دنباله ی توحید و بلکه متن توحید است.

"ولی" زمانی به عبودیت محض می رسد که توحید با همه ی ابعادش در او پیاده شده باشد.

ما معبودهایی داریم که حرکت ها و حالت های ما را کم و زیاد می کند و در ما آثار می گذارند، به ما امید می دهند و یا ما را می ترسانند، به شور می در قرآن این معبودها و بت ها چند دسته هستند:

1-گاهی هوی و نفس ما هستند

2-گاهی قدرتها و طاغوت ها و خلقی هستند که ما را به خویش می خوانند

3-گاهی زیبایی ها و جلوه های دنیایی هستند که ما را اسیر می سازند.

 آنگاه که انسانی همه ی این معبودها را با هم و با معبود بی نیاز می سنجد به تکبیر می رسد. این او را از همه بزرگتر می بیند و به توحید می رسد آن هم توحید در سه بعد

توحید در درون، که هواهای نفس حرفهای خلق و جلوه های دنیا را می شکند.

توحید در جامعه، که طاغوت ها را کنار می ریزد.

توحید در هستی که خدایان دروغین و بت ها را می شکند.

در این حد، این چنین انسانی که به این مرتبه برسد موحد می شود که جز او کسی را حاکم نمی یرد.

هیچ قدرت و ثروت و جلوه ای در روح او موجی ایجاد نمی کند.

هیچ دستور و امری جز امر او، او را از جا نمی کند و حرکتش نمی دهد.

انگیزه ای و محرکی جز او در کارهایش ندارد.

این مقام عبودیت محض است.

در عبودیت، عبد  مانند مرده ای پیش غسال است که از خود هیچ اراده ای ندارد و به هر طرف که غسال بخواهد او را حرکت می دهد.

هنگامی که روحی به این آزادی از غیر حق رسید و جز امر حق امری نداشت و جز خواست او خواهشی نداشت این روح به ولایت می رسد و به سرپرستی می رسد.

دستور او، سکوت او، حتی نگاه او در دیگر دل های موحد حرکت ایجاد می کند.

پس از روشن شدن این موضوع که چه می شود که کسی امام می شود به بررسی جایگاه و ضرورت امامت می پدازیم.

زمین برای پذیرفتن انسان آماده بود با خورشید و ماه و ستاره هایش، با کوه ها و دریاها و ... خلاصه با همه ی نیروهای پنهان و آشکارش.

و این انسان بود که باید زندگی خود را می ساخت،‌ با کمک استعدادهایش.

از آنجا که استعدادهای انسان بیش از سایر حیوانات بود، ناچار زندگی انسان از آنها جدا شد و انسان به حرکت و بهزیستی و بهسازی رو آورد.

این بهزیستی و بهسازی در انسان ریشه داشت و تمام تاریخ هم بر این حقیقت گواهی می دهد که انسان در جستجوی زندگی بهتر چگونه از غارش جدا شده و ماه رسیده است.

و تازه این یک جلوه از استعداد عظیم انسان است.

این زندگی عظیم انسان گذشته از آن امکانات و این استعدادها به قانون و رهبری نیازمند است. همه این عقیده را می پذیرند، کشمکش در اینجاست که:

این قانون را چه کسی قرار می دهد و رهبری به دست چه کسی باشد؟

آیا عقل انسان می تواند قانونگذار باشد؟

برای جواب این سؤال ها باید به این سؤال جواب بدهی که ما انسان را در چه محدوده ی مطرح می کنیم.

اگر انسان در جامعه مطرح شود آنهم برای 70 سال، به حاکمی نیاز دارد هماهنگ با این روابط اجتماعی و قانونی برآمده از روابط اجتماعی.

اگر حاکم در این شرایط خواست براساس قانونی دیگر چه آسمانی و چه زمینی، برنامه ای بریزد ناچار، این حکومت استبدادی و این قانون تحمیلی است.

چرا؟

چون وقتی انسان در جامعه و در محدوده ی 70 سال مطرح است حکومتی می خواهد هماهنگ با شرایط اجتماعی و روابط همان جامعه.

اما اگر انسان را در رابطه و وسعتی دیگر مطرح کردیم مسئله دگرگون می شود.

داستان از این قرار است که انسان تنها در جامعه مطرح نیست بلکه در کل هستی و کل نظام جهان مطرح است.

انسان استمرار دارد و در این استمرار با جامعه و کل هستی پیوند دارد.

در این دید وسیع ما با روابط اجتماعی و رأی مردم کاری ندایم. بلکه ما با روابط علیتی و علمی سروکار داریم با واقعیت هایی که جلوتر از زمان و علم ما هستند.

در چنین بینش وسیع و مترقی است که طرح امامت جان می گیرد. در این بینش ما قانونی می خواهیم هماهنگ با کل نظام هستی و حاکمی می خواهیم آگاه از تمام روابط انسان با هستی و گذشته از این آگاهی باید از جذبه ها و کشش ها آزاد باشد، که خلق را به راهی دیگر نکشد.

جمع این آگاهی و آزادی می شود همان عصمت.

حال به جوان آن سؤال ها می رسیم. که اینهمه خون و اشک،‌ درد و رنج، حماسه بخاطر این نکته است که:

کنار گذاشتن عصمت آگاهی و آزادی مساوی است با کنار گذاشتن انسان از هستی و از کل نظام و طرح آن در جامعه به گونه ای که دیگر نیازی به دین و قرآن نیست.

آری، اگر انسان فقط برای 70 سال بود و فقط در جامعه مطرح بود دیگر برای چنین موجودی نه تنه دین، که عقل هم نیاز نیست. بلکه غریزه کافی است.

به راستی اگر قله های عظیم انسانی را پایین بیاوریم و به آرمان های پایین تر تن بدهیم، دیگر اینهمه احکام و دستور که چگونه بخور. چگونه بخواب.‌ حتی تخلی کن. رو به خورشید و ماه و زیر درخت و در آب نباشد و هزار دستور دیگر، به اینها نیازی نیست.

برای این قله های پست دیگر به تکبیر و تسبیح و اخلاص نیازی نیست.

وقتی انسان در این محدوده ی کوچک مطرح شود همه ی این دستورات تحمیلی هستند و سنگین و با دموکراسی نمی سازند. آنچه انحراف می آورد همین تلقی غلط از انسان و حکومت است که انسان برای محدوده ی دنیا است و حکومت مسئول رفاه و امنیت و پرستاری از او.

این است که حضرت امیر می فرمود: هدف من با شما یکی نیست، من شما را نه برای خودم و نه برای خودتان بلکه برای حق می خواهم،‌در حالی که شما مرا بخاطر منافع خودتان می خواهید.

آری،‌ امام بر اساس واقعیت ها و کل روابط هستی حکومت می کند. او می خواهد انسان بسازد. نه آنکه حیوانات را پروارتر کند.

امام همه ی روابط انسان را می بیند و همه ی نیازها را برطرف می کند و نه تنها همه ی استعدادها را شکوفه می کند بلکه بالاتر به استعدادهای شکوفا شده جهت می دهد.

وقتی انسان خود را بیش تر از یک دهان نمی بیند که با یک مشت روده گره خورده و به خروجی هایش خم می شود، این دهان راز نه دین می خواهد نه رهبری، نه ولایت، غریزه هم برایش زیادی است.

اما اگر انسانی خواست که انسان باشد و جامعه ی انسانی تشکیل بدهد و خود را برای ابد بسازد ناچار است به قانونی رو بیاورد که برای همه ی روابط او و برای ابد او برنامه دارد. و به امامی رو میاورد که از همه ی این راه آگاه است.

این است طرح حکومتی شیعه و جایگاه و ضرورت امامت.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

يكشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶
download_adress
وب سایت هیئت راهیان نور را چگونه ارزیابی می کنید؟