Get Adobe Flash player
صفحه اصلی دانستیهای دینی اهل بیت امام شناسی جايگاه امامت و نياز به امام

جايگاه امامت و نياز به امام

جايگاه امامت و نياز به امام

 به همان دلايلي که نياز به پيامبر داريم، نياز به امام هم داريم و ما پيش از اين در کتاب نبوّت، در اين زمينه دلائلي را بيان کرديم و اينك آنها را مرور ميکنيم:

* آيا ميتوان قبول کرد که هدف از آفرينش انسان رشد و کمال و در مسير خدا قرار گرفتن باشد ولي در اين ميان هادي و راهنمايي در کار نباشد؟!

* آيا ميتوان قبول کرد که انسان عاشق رسيدن به مقام والاي انساني باشد ولي در خارج چنين الگويي وجود نداشته باشد؟!
مگر نه اين است که براي هر نياز و احساس دروني يك واقعيّت خارجي و بيروني وجود دارد که آن احساس را اشباع کند. اگر ما در درون احساس تشنگي مي کنيم و نياز به آب داريم، براي رفع آن نياز آبي در خارج از بدن وجود دارد. حال چگونه قبول کنيم که علاقه به کمال و رسيدن به قله سعادت در انسان باشد، اما چيزي که پاسخ گوي اين نياز باشد در خارج از ذهن وجود نداشته باشد؟!

* چگونه ميتوان پذيرفت که ميزباني از مردم دعوت کند، ولي نشاني منزلش را ندهد و يا راهنمايي نفرستد، به خصوص در مواردي که بدون راهنما، راهيابي ممكن نيست و در مسير مواردي وجود دارد که مهمان را به بيراهه و انحراف از منزل ميزبان ميکشاند. در اينجا بر ميزبان لازم است تا راهنمايي با نام و نشاني روشن براي مهمان بفرستد تا هم راه را به او بنمايد و هم با برخورد با موارد انحرافي، او را به مقصد برساند......

 

جايگاه امامت و نياز به امام

 به همان دلايلي که نياز به پيامبر داريم، نياز به امام هم داريم و ما پيش از اين در کتاب نبوّت، در اين زمينه دلائلي را بيان کرديم و اينك آنها را مرور ميکنيم:

* آيا ميتوان قبول کرد که هدف از آفرينش انسان رشد و کمال و در مسير خدا قرار گرفتن باشد ولي در اين ميان هادي و راهنمايي در کار نباشد؟!

* آيا ميتوان قبول کرد که انسان عاشق رسيدن به مقام والاي انساني باشد ولي در خارج چنين الگويي وجود نداشته باشد؟!
مگر نه اين است که براي هر نياز و احساس دروني يك واقعيّت خارجي و بيروني وجود دارد که آن احساس را اشباع کند. اگر ما در درون احساس تشنگي مي کنيم و نياز به آب داريم، براي رفع آن نياز آبي در خارج از بدن وجود دارد. حال چگونه قبول کنيم که علاقه به کمال و رسيدن به قله سعادت در انسان باشد، اما چيزي که پاسخ گوي اين نياز باشد در خارج از ذهن وجود نداشته باشد؟!

* چگونه ميتوان پذيرفت که ميزباني از مردم دعوت کند، ولي نشاني منزلش را ندهد و يا راهنمايي نفرستد، به خصوص در مواردي که بدون راهنما، راهيابي ممكن نيست و در مسير مواردي وجود دارد که مهمان را به بيراهه و انحراف از منزل ميزبان ميکشاند. در اينجا بر ميزبان لازم است تا راهنمايي با نام و نشاني روشن براي مهمان بفرستد تا هم راه را به او بنمايد و هم با برخورد با موارد انحرافي، او را به مقصد برساند.

* چگونه قبول کنيم که انسان در راه هاي ساده و محسوس زندگي نياز به راهنما دارد، اما در پيمودن را ههاي سعادت و معنويّت و رسيدن به رشد واقعي که پيچيد ه تر و علم انسان در آن زمينه کمتر و وسوس ههاي شيطاني بيشتر است، نياز به راهنما نداشته باشد.

* مگر نه آنست که حيواناتي که زندگي دسته جمعي دارند همچون زنبور عسل، براي خود ملك هاي را بطور غريزي پذيرفته اند. در تاريخ سياستها و جنگها کدام موفقيّتي را سراغ داريد که نقش رهبر و فرمانده در آن ناديده گرفته شده باشد؟

جامعه بدون امام يعني هرج و مرج و کدام عقل و وجدان آن را مي پذيرد؟ حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: « لابدّ للناس من امير برٍّ کان او فاجرٍ» (نهج البلاغه، خطبه 40) وجود رهبر براي مردم ضروري است، خواه نيكوکار باشد يا بدکار.

علاوه بر موارد فوق که ميان نياز به پيامبر و امام مشترك است، در خصوص نياز به امام، دلايل ديگري نيز وجود دارد:
1-  براي پياده شدن دستورات الهي و حفظ احكام، قدرت و حكومت لازم است و قدرت و حكومت به امام و رهبري لايق نياز دارد. مخصوصاً در موردي که دسترسي به پيامبر امكان نداشته و خاتميّت حضرت محمدصلي الله عليه وآله را پذيرفته باشيم.

2- مگر ميشود خدا براي مردمي پيامبر بفرستد و کن پيامبر با خون دل احكام و قوانيني بياورد و بعد همه را رها کرده از دنيا برود؟ آيا اين کار حكيمانه است؟ آيا رها کردن و رفتن با آن حرص و سوزي که از پيامبر سراغ داريم سازگار است؟!
راستي کساني که مي گويند پيامبر با آنهمه زحمت مكتب و امتي را بنيان گذاري کرد و رفت چگونه جواب حكمت خدا و سوز پيامبر را ميدهند. کدام مقام مسئول اينقدر بي تفاوت مردم را رها ميکند؟!

3- اساساً دين و مكتب يا بايد هماهنگ با خواسته هاي دروني و حوادث خارجي و به اصطلاح رشدآور و رشد دهنده و به روز باشد و يا بايد فقط قوانيني مقطعي و خشك باشد که با مرور زمان به دست فراموشي سپرده شده و به اصطلاح ايستا باشد؟
اگر در آنار مكتب امامي با شرائط ويژه بود، مكتب از نوع اول و گرنه از نوع دوم خواهد بود و به همين دليل امام رضاعليه السلام ميفرمايد:
«اِنّ الامامة زمام الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عزّ المؤمنين» امامت و رهبري حقّ، زمام دين است و مايه نظام بخشيدن به مسلمانان و صلاح امور دنيوي و عزّت مؤمنين است.
امامت، اساس اسلام رشد يافته است. « انّ الامامة اُسُّ الاسلام النامی» (عيون الاخبار، ج 1، ص 216 )
يعني چيزي که بتواند همه احتياجات فردي و اجتماعي و مادي و معنوي کاروان بشريّت را تأمين کند، تنها امامت است.

 امام رضا عليه السلام با تعبير« الاسلام النامي »به ما ميفهماند که اسلام بدون امام نمو و  رشدي ندارد و در معرض کهنگي و زوال است.
جامعه انساني هر آن در معرض حوادثي است که اگر حكم الهي و دستور خدا با الهام از وحي و رهبري حق در کار نباشد، مردم آرامش خود را از دست ميدهند و هر کدام راهي را ميپيمايند و هرج و مرج به وجود ميآيد. لذا در کنار مكتب، وجود امام و رهبر ضروري است.

4- همان گونه که شنا در استخر نياز به مربّي و ناجي دارد و گذر از دريا نياز به کشتي و ناخدا، دنيا نيز درياي عميق و پر تلاطم است. چنانكه امام فرمود:  « الدنيا بحر عميق » (کافي، ج 1، ص 15) که به کشتي و کشتي بان نياز دارد.
اين با کدام منطق و حكمت سازگار است که خداوند، شناوران ناتوان و ناآشنا را در درياي پرخطر به حال خود رها کند!

5- همان گونه که خداوند در کشور تن فرمانروايي به نام عقل قرار داده تا به وسيله آن چشم و گوش و تمام اعضا از انحراف و خطا حفظ شوند، لازم است براي جامعه نيز امام و فرمانروايي قرار دهد تا دچار تحير و انحراف و هرج و مرج نشده و به مقصد برسد.

يكشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶
download_adress

تدبر در قرآن

وب سایت هیئت راهیان نور را چگونه ارزیابی می کنید؟