Get Adobe Flash player
صفحه اصلی دانستیهای دینی دفاع مقدس خاطرات جنگ

الاغ های جنگ جو!

alt

در سنگر مسئولین یکی از تیپ ها صدا به صدا نمی رسید. هر کس چیزی می گفت و می خواست طرف صحبتش را متقاعد کند. اما مگر می شد؟ ساز خودش را می زد و میخواست حرفش را به کرسی بنشاند:

- باید زودتر از اینجا حمله کنیم!

- چه می گویی با کدام نیرو و مهمات؟

- بهتر نیست عقب نشینی کنیم؟ زمین می دهیم زمان می گیریم.

- تو هم که حرف های بنی صدر را می زنی. نکند راست راستی باورت شده که او از جنگ سر در می آورد و برای خودش کسی است؟

- پس چه کنیم؟ وایسیم عراقی ها بیایند برایمان نقشه و طرح عملیات بریزند؟

 

جلد کمپوتها

 
 

نوبت به همرزم بسیجی ما رسید، خبرنگار میکروفن را گرفت جلو دهانش و گفت: خودتان را معرفی کنید و اگر خاطره ای، پیامی، حرفی دارید بفرمایید. او بدون مقدمه صدایش را بلند کرد و گفت: شما را به خدا بگویید این کاغذ دور کمپوتها را از قوطی جدا نکنند، اخر ما نباید بدانیم چه می خوریم؟ آلبالو می خواهیم رب گوجه فرنگی در می آید. رب گوجه فرنگی می خواهیم کمپوت گلابی است. آخر ما چه خاکی به سرمان بریزیم. به این امت شهید پرور بگویید شما که می فرستید درست بفرستید. اینقدر ما را حرص و جوش ندهید.

 

 

 

 

پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶
download_adress

وصيتنامه شهدا

وب سایت هیئت راهیان نور را چگونه ارزیابی می کنید؟