Get Adobe Flash player
صفحه اصلی دانستیهای دینی دفاع مقدس خاطرات جنگ جلد کمپوتها

جلد کمپوتها

 
 

نوبت به همرزم بسیجی ما رسید، خبرنگار میکروفن را گرفت جلو دهانش و گفت: خودتان را معرفی کنید و اگر خاطره ای، پیامی، حرفی دارید بفرمایید. او بدون مقدمه صدایش را بلند کرد و گفت: شما را به خدا بگویید این کاغذ دور کمپوتها را از قوطی جدا نکنند، اخر ما نباید بدانیم چه می خوریم؟ آلبالو می خواهیم رب گوجه فرنگی در می آید. رب گوجه فرنگی می خواهیم کمپوت گلابی است. آخر ما چه خاکی به سرمان بریزیم. به این امت شهید پرور بگویید شما که می فرستید درست بفرستید. اینقدر ما را حرص و جوش ندهید.

 

 

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

پنجشنبه ۲۹ فروردين ۱۳۹۸
download_adress

وصيتنامه شهدا

وب سایت هیئت راهیان نور را چگونه ارزیابی می کنید؟