Get Adobe Flash player
صفحه اصلی دانستیهای دینی گوناگون مطالب خواندنی

شوخي از نوع دكتري!!

مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل".

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. مرد نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. مرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند...

دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده...

با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن مرد شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود.

با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه مرد مي گذارد.

دکتر: هه! شوخي کردم... زنت همون اولش مُرد!!!! 

 

پرفسور و تعبير زيبايش از زندگي

پرفسور و تعبير زيبايش از زندگي

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟  و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛  سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت:

دروغ زیبا و فریبنده!

روزي دروغ به حقيقت گفت :

ميل داري با هم شنا کنيم ؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول او را خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند .

حقيقت لباسش را در آورد .

دروغ حيله گر فوراً لباسهاي او را پوشيد . از آن روز به بعد هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ در لباس حقيقت زيبا و فريبنده!


الهــــــے: مرحوم اگر مورد رحم تو نباشد          ای وای ز افعال و ز کردار خرابش!!

خطبه بدون الف امیرالمومنین علی (علیه السلام)

   خطبه بدون الف امیرالمومنین علی (علیه السلام) 

  حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، .....

خطبه بدون نقطه امیر المومنین (علیه السلام)

خطبه بدون نقطه امیر المومنین (علیه السلام)

اصحاب نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) با آن حضرت گردهم آمدند و به مذاکره نشستند که چه حرفی بیش از سایر حروف در کلمات عربی دارای نقش موثرتری است.

همگی پاسخ دادند: حرف الف علی (علیه‌السلام) ارتجالا خطبه‌ای ایراد فرمود که الف نداشت و آنرا «مونقه» نامید.
 
امیرالمومنین علی (علیه‌السلام)- پس از ایراد «خطبه مونقه» - خطبه دیگری ایراد فرمود که هیچیک از حروف معجمه یعنی حروف نقطه‌دار در کلمات آن مورد استفاده قرار نگرفته است. خطبه مذکور چنین است:

قدرت حافظه ...

قدرت حافظه ... 

خردمند پیری در دشتی پوشیده از برف قدم می زد که به زن گریانی رسید.
پرسید: چرا می گریی؟
- چون به زندگی ام می اندیشم، به جوانی ام، به زیبایی ای که در آینه می دیدم، و به مردی که دوستش داشتم.
خداوند بی رحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشیده است، می دانست که من بهار عمرم را به یاد می آورم و می گریم.

خردمند در میان دشت برف آگین ایستاد، به نقطه ای خیره شد و به فکر فرو رفت.
زن از گریستن دست کشید و پرسید: در آن جا چه می بینید؟
خردمند پاسخ داد: دشتی از گل سرخ ... خداوند، آن گاه که قدرت حافظه را به من می بخشید، بسیار سخاوتمند بود.
می دانست
در زمستان، همواره می توانم بهار را یه یاد آورم و لبخند بزنم.

 

اسرار زندگي مورچگان و خداشناسي

اسرار زندگي مورچگان و خداشناسي

يكي از رهنمودهاي قرآن كريم دعوت بشر به دقت و مطالعه در جهان هستي و اسرار آفرينش است اگر در صفحات كتاب خلقت دقت كنيم متوجه مي شويم كه هر پديده و موجودي در اين جهان خود دنيايي از شگفتي است و به ما درسهايي بزرك از خداشناسي را مي آموزد توصيه به مطالعه در پديده هاي آفرينش در رهنمودهاي پيشوايان اسلام نيز به چشم مي خورد و اين از جايگاه رفيع علم و دانش در تعاليم اسلام حكايت مي كند سري به دنياي مورچه ها مي زنيم مورچه ها اين حشرات كوچكي كه در سطح پهناور زمين در جنب و جوشند و گاهي نيز جثه هاي كوچك آنها در زير قدمهاي سنگين ما درهم شكسته مي شود - داراي خلقتي اسرار آميز هستند.
حضرت علي (ع) در توصيه اي مي فرمايد :

در آفرينش مورچه - دقت كنيد در اعضايي كه براي اين حيوان به منظور خوردن غذا و هضم كردن آن قرار داده شده و آنچه در درون اين جثه كوچك گنجانده شده و آنچه در سر اين حشره از چشم و گوش و عضوهاي ديگر موجود است انديشه و تفكر كنيد

پدر مهربان

پدر مهربان

 طفلی را در نظر بگیرید که زشت و بد ترکیب و بدقواره است. او در نظر ما، به گونه ای است که حاضر نیستیم وی را بنگریم، چه رسد به اینکه او را در آغوش بگیریم و یا ببوسیم! اما ... مادر این طفل، او را در بغل می گیرد و می بوسد و قربان صدقه اش می رود. این طفل زشت در نظر مادر به فرشته می ماند  !

حال اگر این طفل، با کودکان دیگر بد رقتاری کند، سخنان ناروا بگوید، و هر روز یک گرفتاری به بار آورد، چطور؟ آیا پدر و مادر، او را از فرزندی خود حذف می کنند یا از منزل بیرون می رانند؟ آیا اگر این فرزند بیمار شود؛ غم خواری و پرستاری اش را نمی کنند؟

امام رضا(ع) در ضمن بیان ویژگی های امام معصوم می فرماید  :

« امام، همنشین پر مهر، پدر مهربان، برادر دلسوز، و مادر نیکوکار نسبت به فرزند خرد سال است.»(1  )

امام زمان(عج) از پدر به ما نزدیک تر است. همانند پدر که دائما ً از فرزندان خود مراقبت می کند، مواظب ما است و ما را فراموش نمی کند. خدا او را مرجع و ملجأ و پناه ما قرار داده است؛ ( الکهف الحصین). (2  )

فرزندی که بد کرده باشد، آنگاه که شب فرا می رسد، به خانه بر می گردد، کنار در می نشیند، دست مقابل صورت می گیرد و تمنای بخشش دارد   ...

آغوش مادر باز است و نگاه خشم آلود پدر، مهری شیرین در پس خود دارد. فرزندشان را می بخشند و پناهش می دهند  .

ما آن کودکانیم که روح و روان خود را پلید و آلوده ساخته ایم، در منجلاب گناه غوطه وریم. و راه به جایی نداریم  .

« اگر زمین گناهان مرا می دانست، مرا در خود فرو می برد. اگر کوه ها می دانستند، مرا سخت در هم می شکستند. اگر آسمانها می دانستند، بر سرم ویران می شدند. اگر دریاها می دانستند، مرا غرقه می ساختند.» (3  )

با این کوله بار سنگین، در خانه ی امام زمان عجل الله تعالی فرجه را می زنیم. به پناه او می رویم. او را شفیع قرار می دهیم و از محضرش استمداد می کنیم  .

دلسوزی امام زمان عجل الله فرجه و رسیدگی آن حضرت به حال امت خویش، و محبت و لطف حضرتش به دوستداران و پیروانش در چنان اوجی است که محبت پدر و مادر جلوه ای کوچک از آن است  .

عالم عامل و زاهد، جناب سید ابن طاووس می گوید  :

سحرگاهی به سرداب مقدس رفتم. دیدم امام زمان عجل الله فرجه در ان مکان نورانی] مشغول دعا هستند. با خودم گفتم آقا چه دعایی می خوانند و از خدا چه می خواهند؟ شنیدم چنین می فرمایند  :

« خدایا همانا شیعیان ما، از تابش انوار و باقیمانده ی طینت ما آفریده شده اند. اینان با تکیه بر محبت و ولایت ما گناهان زیادی مرتکب می شوند. پس اگر گناهان ایشان، بین تو و ایشان است، از آنان در گذر، که ما از ایشان راضی شدیم. و اگر آن گناهان بین خودشان است، پس میان ایشان را اصلاح فرما، به خمس ما قصاص کن، ایشان را در بهشت وارد کن، از آتش دورشان فرما، و بین ایشان و دشمنان ما، در غضبت جمع نکن.» (4)

آن بزرگوار - بدون اینکه نیازی به حقیرانی رو سیاه مانند ما داشته باشد - اینگونه با لطف و مهربانی، در خلوت، به آن مکان مقدس می آید، و اینگونه برای ما، دست به دعا بر می دارد.

مهربانی او به وسعت هستی است. رحمت او به ژرفای همه سینه هاست. عشق او جلوه ایدارد مادرانه، ساحتی دارد پدرانه و ...

آیا سزاور است ما با پدر مهربان خود رفتاری کنیم که دلش آزرده شود،آن هم در برابر این همه محبت؟!

پی نوشت :

1- اصول کافی، ج 1، باب نادر جامع فی فضل الامام و صفاته، ح1

2- امام سجاد(ع)، صلوات روزهای ماه شعبان، مفاتیح الجنان.

3- مفاتیح الجنان، دعای بعد از زیارت امام رضا(ع)

4- جنه المأوی، محدث نوری( به ضمیمه بحارالانوار، ج 53) ص 2, 3 ، ح 55

انسان در جدول مندلیف!

انسان در جدول مندلیف!

اگه فلز هستی، فلز قلیایی(گروه IA  )   باش؛ حتی اگر یه الکترون داشته باشی، اونو با تمام وجودت راحت و مشتاقانه ایثار کن.

اگه نافلزی و محتاج الکترون، مثل هالوژن ها، مصرانه برای رسیدن به هدفت تلاش کن؛ولی هالوژن باش و به همون یه الکترون قانع! زیاده طلبی کار کربن های رو سیاهه!

البته گاز نجیب شدن و از قیل و قال دنیا و سوداهای جهان رهایی یافتن، کار هر کسی نیست. ولی اگر یک نفر به اون مقام برسه، میشه مثل نئون و زنون که اطرافش رو روشنایی می بخشه....

اما باید یادمون باشه فلزات واسطه که چند ظرفیت از خودشون نشون می دن و   جلوی هر کسی چهره ای می گیرن، هم وزن شون سنگین تره و هم توی صنعت پرکاربرد، مشهور و مقبول هستن؛ عوضش خاصیت مغاطیسیشون اون ها رو به هر طرفی می کشه و به دام هر آهن ربایی می افتن.

آدم اگه چشم دلش سیر باشه، آخرین لایه اش پر از جفت الکترون می شه و خاصیت دیا مغناطیس پیدا می کنه؛ اون وقت قوی ترین میدانهای مغناطیسی هم نمی تونن روش تاثیر بذارن.....

اگه صداقت باشه و ظرفیت ها همه یک، پیوند هامون مستحکم تر می شه ؛ مثل پیوند یونی.

دیگه کسی نمی تونه مولکول های ما رو از شبکه بلور زندگی جدا کنه. بعدش هم (مثل   NaCl) یه نمک تشکیل می دیم و زندگی ها مون با نمک میشه...

پنجشنبه ۲۹ فروردين ۱۳۹۸
download_adress

تدبر در قرآن

وب سایت هیئت راهیان نور را چگونه ارزیابی می کنید؟