Get Adobe Flash player
صفحه اصلی دانستیهای دینی گوناگون دل نوشته ها و مناجات

آه نامه سلام، به مناسبت آغاز ایام فاطمیه حضرت زهرا(س)

آه نامه سلام، به مناسبت آغاز ایام بیماری حضرت زهرا(س)

سلام،گرفته شده از سلام بی بی است به مناسبت شروع ایام فاطمیه حضرت زهرا سلام الله علیها

در این کلیپ صوتی قطعه هایی از خطبه فدک استفاده شده است. از دیگر محتوای این کلیپ صوتی روضه ای است از مرحوم مجلسی با صدای حاج میثم مطیعی.

ساخته شده در قرارگاه صوت سایت بسیج دانشجویی دانشکده علوم و فنون قرآن تهران


الهــــــے: مرحوم اگر مورد رحم تو نباشد                ای وای ز افعال و ز کردار خرابش!!

به طاها به یاسین به معراج احمد

حیفم اومد این دکلمه زیبای علی فانی رو براتون نذارم

حتما دانلودش کنید


به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
 مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل بزن دل به دریا

درد نوشته

ابتدای امر بگویم  نوشتن سخت و خواندن سهل و نمیگویم من عاری از خطایم و همیشه این صراط را دوست دارم
بر حسب اتفاق نهج البلاغه را که مدت ها در کتابخانه خاک میخورد برداشتم تا گذری بر این کتاب پر نغزداشته باشم. هر چه در خطبه ها و نامه ها و حکمت ها پیش میرفتم لغزشهایم بر من نمایان میشد و شرمسار میشدم از یدک کشیدن نام بچه هییتی یا مذهبی یا حزب اللهی . . .
از همان بدو نماز خواندن،  پیوستن به جرگه ی هییتی ها جزو لحظات معرفتی زندگی تلقی می شد در این بین دچار لغزش هایی شده ایم که کلیسا نیست بگویم اما خوشبختانه این صراط بر ما تا به ابد روشن ..
یادم می اید چندی پیش نزد  یکی ازدوستان هم هییتی رفته بودیم بعد از گپ و گفتی کوتاه حرف ها تمام رفت و درد و دیوار را تماشا میکردیم گویا به ناچار ما را کنار یکدیگر گذاشته بودند  یا مایه ی عذاب هم شده بودیم کمی که گذشت بی حوصله شدیم،دوست من ، پچه خوب هییتی که من او را بخاطر منش و رفتارش همیشه در دلش تحصینش میکردم  شروع کرد به پخش اهنگ جدید خواننده ی بوق . . . وبا بی اعتنایی به من بدون اینکه عکس العملی نشان دهم از اهنگهای جدید وخواننده ی محبوبش حرف زد نمیدانم من وا داده بودم یا او وارفته بود یقینا هردو متفق القول بودیم
ولی چرا اینگونه شده بود آیا اسلام پویایی خود را اینگونه برای ما اثبات میکرد؟ مگر نه اینکه حرام خدا تا به ابد حرام و حلالش  تا به ابد حلال . . .تا دیروز گیر بعضی ها شلوار لی بود نمیدانم شاید آن را نقطه اغازهمین مسایل میدانستند اما حال ما شده ایم مثل اقای مخملباف!
کاش در بین بچه ها من و دوست من مبتلا به این مرض دنیوی شده بودیم اما بقیه را در این لحظه یادم نرفته که مبتلا شده اند و چه بسا بعضی بدتر،صحبت از مسایلی با بی حیایی و وقاحت تمام که منافات با آموزه های دینی ماست میکند.
محور صحبت هایم ایمان به خداست البته در حدت ونقطه مقابل آن سست عنصری در این مسیله است. من عالم نیستم اما حداقل حس را که یکی از ملاک های سنجش صحت و سقم مسایل اسلام است را خوب میفهمم
 اما چرا ایمانمان سست شده؟چرا مشغول دنیاییم و خمس و زکات... و هزار چرای دیگر که در صفند

خداوندا
خدای مهربانی
دعای این الاحقر که در گوشه  چشمش اشک کوچکی سرازیر میشود به این حال و هوا قسمت میدهم
عاقبتمان را توخیر کن تا بلکه پاک بسویت بشتابیم

به قلم ارمیا 

 

درد نوشته 

بی 

خدا یعنی درختان حرف دارند!!

هــــمه در بعــــثت ذرات هســــتيم
                                                  هـــــمه پيــغمبر بــــذات هســـتيم
بـــشـــر آيينه دار بي ثباتـــي ست
                                                   وگــــرنه دانــش توحــيد ذاتي ست
خــــدا جــــز خــــاك مــاوايي ندارد
                                                     جهــــان جز خـــدا جايــــي نـــدارد
خــــدا در لابه لاي لامـــكان اسـت
                                                     خـدا مثل حقيقت بي نشان است
خــدا جــاري خــدا مـي بارد اينـجا
                                                      خدا اين عشـــق را مي كارد اينجا
خدا در گل خدا در آب و رنگ است
                                                       خدا نقاش اين جمع قشنگ است
خـــــــدا يعني درختان حرف دارند
                                                         شـــقايق ها درونـــــي ژرف دارند
خـــــدا ذات گـل و ذات قــــناريست
                                                        خـــــــدا اثـــبـات بـاران بهاريـــست
خــدا را مي توان از خلـصه فــهميد
                                                        خــدا را در پرستـش مي تــوان ديد
خـــدا در باطـن آباد شــراب اســت
                                                        خدا در قعر چشمان تو خواب است
خــــــدا در هــــر نظر آييــنه مـاست
                                                         همين حالا خدا در سينه ي ماست

                شاعرش نمی دونم کیه ولی تو سخنرانی های دکتر انوشه شنیدم

خداي من

یاهو

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم وبگریم، درآن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت:عزیز تر ازهر چه هست،تو نه تنها درآن لحظات دلتنگی،که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی،من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

مهربان خـالق

مهربان خـالق

مهربان خـا لق آن پيكر بيمار توام

   من خود آگاه زحال تن تب دار توام

ميکشم   ناز   تو بارحمتـم اي بنـده من    

شاهـد سوز و گداز دل بيمار توام

بنـده  مؤمن  من هيچ كجا تنهـا نيست   

يار شبهـاي تو و ديـده بيمار توام

دوست  دارم   شنوم صوت تمنـاي تو را

طالب راز و نيازت به شب تار توام

رنج و  غمهاي تو بي علت و بي حكمت نيست 

تو گرفتار مني ، من همـه در كار توا م

دردلت زآتش غم ها كه فكنـدم شرري 

يعني اي بنـده بيا طالب گفتـار توام

سايه رحمت  من در همـه جا بر سر توست

مصلحت بين و گنه بخش نگهدار توام

جاي دلتنگي و بيتابي و نو ميدي نيسـت

من كه در هـر دو جهان يار و هوادار توام

ناز آن پيكـر بيمارت اگر کس نخرد   

ناز با خا لق خود كن كه خريدار توا م

اي کـه تا صبح نخفتي و خدايا گفتي

اين منم در دل بشکسته پرستـار توام

خدايا!

به نام خدا
هر مؤمني به بلائي گرفتار شود و صبر كند ، اجر هزار شهيد براي اوست .
 كسب دانش واجب است .
امام جعفر صادق (ع)
خدايا!

خدایا !
خدایا!
در خانه ای جایمان داده ای که نگاهمان به هر سو که می دود دام بلایی در پیش خویش کنده می بیند.
 در بیابانی فرویمان فرستاده ای که قاصدک چشم از همه جا پیغام سراب می آورد.
 و خارهای خیانت، پای خسته را در خویش می فشرد.

........

تو خود اسرار جهاني...

بسم الله نور ...

نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه کلامم    
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم

واژه های مظلوم!!

واژه های مظلوم!!

به مرور گذشته رفته بودم، تاريخ را ورق زدم در لابه‌لاي تاريخ كلماتي را ديدم كه درست معني نشده بودند حقشان ادا نشده بود! ديگر توان تحمل نداشتم بايد به چراهاي درونم پاسخي مي‌دادم. پاهايم سست شد، چشم‌هايم تيره گشت و زبانم سكوت اختيار كرد. خوانده‌هايم و شنيده‌هايم را در ذهنم مرور كردم و به حقيقتي كه در دل تاريخ و پشت پرده‌ي ظلم اتفاق افتاده بود پي بردم. خواستم فرياد بزنم ولي تلخي حقيقت راه گلويم را بست و ناچار به سكوت شدم. بي اختيار دست به قلم بردم و آن  كلمات محروم را روي كاغذ و در كنار هم قرار دادم و نوشتم:

علي(ع). غدير. جانشيني. خلافت. حق. عدالت.

عدالت مصـلحت نبـود، حـق ضـايع شـده بـود و خـلافت تصـرف شـده بـود.جانــشيـنـي تـكــذيـب شـده، غدير تحريف شده و

علي خانه‌نشين شده بود!

و باز نوشتم

فاطمه(س). فدك. سند. مالكيت. حق. عدالت.

عدالت فراموش شده، حق پايمال شده، مالكيت توجيه شده، سند پاره شده، فدك غصب شده و

فاطمه شهيد شده بود.

و باز هم نوشتم

اين بار نگاشتم مظلوم. آه چه كلمه‌ي سردي! قلم در دستم مي‌لرزيد، ديگر توان نوشتنم نبود. به يك باره تمام كلمات از دفترم برخاسته و تك تك فرياد زدند « انا المظلوم ». ولي صداي علي(ع) و فاطمه(س) را هرگز نشنيدم و با خودم فكر كردم، چقدر مظلوم!؟

 

بخشی از مناجات دکتر شریعتی با حضرت زینب (س)

بخشی از مناجات دکتر شریعتی با حضرت زینب (س)

ای زینب! ای زبان علی در کام! ای رسالت حسین بر دوش!

ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو .

مگو که بر شما چه گذشت ؟ مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی ؟ مگو که جنایت در آنجا تا به کجا رسید ؟ مگو که خداوند آنروز عزیزترین و پرشکوه ترین ارزش ها و   عظمت هایی را که آفریده است یکجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای تفتیده بیابان طف چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگانش عرضه کرد تا بدانند که چرا می بایست

بر آدم سجده کنند .

تو خود شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی، همچون برادرت که با قطره قطره خون خویش سخن می گوید.

آری زینب! مگو که در آنجا بر شما چه رفت؟ مگو که دشمنانتان چه کردند؟ و دوستانتان چه کردند ؟

آری ای پیامبر انقلاب حسین! ما می دانیم. ما همه را شنیده ایم .

تو پیام کربلا را، پیام شهیدان را، به درستی گذارده ای .

تو خود شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی، همچون برادرت که با قطره قطره خون خویش سخن می گوید.

اما بگو ای خواهر! بگو که ما چه کنیم ؟

لحظه ای بنگر که ما چه می کشیم ؟ دمی به ما گوش کن تا مصایب خویش را با تو بازگوییم .

با تو ای خواهر مهربان!

این تو هستی که باید بر ما بگریی. ای رسول امین برادر! که از کربلا می آیی و در طول تاریخ بر همه نسل ها می گذری و پیام شهیدان را می رسانی.

ای که از باغ های سرخ شهادت می آیی و بوی گلهای نوشکفته آن دیار را هنوز به دامن داری! ای دختر علی! ای خواهر! ای که قافله سالار کاروان اسیرانی! ما را نیز در پی این قافله با خود ببر.

 

مطالب بیشتر...
يكشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶
download_adress

تدبر در قرآن

وب سایت هیئت راهیان نور را چگونه ارزیابی می کنید؟